عشق من
"""""""""""""""""""من دارم مم ميرم"""""""""""""""""
از مرگ هيچ حراسي ندارم
تو رو خدا من رو ببخشيد و برام دعا كنيد كه بقيه هم من رو ببخشن!
اگه ديگه نديدمتون خداحافظ
من ندانم که کیم![]()
من فقط می دانم![]()
که تویی شاه بیت غزل زندگیم![]()
![]()
من عاشقم![]()

ممكنه ايني كه مي گم باعث بشه ازم بدتون بياد اما مي گم:
من عاشق شدم 
به خدا هنوز غزل رو از همه بيشتر دوست دارم. به جان خودم قسم مي خورم ذره اي از علاقه من بهش كم نشده.
اين دفعه فرق ميكنه! مطمئنم من رو درك نمي كنيد.
بر عكس غزل كه عاشق ادا و اطوارش شدم. اين دفعه عاشق چشم پاكي و نجابت اين بچه شدم.
نمي دونم چه طوري براتون تعريف كنم.
اگر بفهمم كس ديگري رو دوست نداره و بعد بهش بگم عاشقش شدم حتما اولين چيزي كه براش تعريف مي كنم ماجراي غزل خواهد بود.
براي هميشه امروز دور اسمت خط كشيدم
با همه بدي و خوبي ديگه از تو دل بريدم
تو برام فقط يه خوابي كه تو چشمام خونه داره
توئي اون قصه ی كهنه كه برام فايده نداره
دلم عاشقت نميشه اينو خوب بدون هميشه
كه من از آهن و سنگم ولي تو از جنس شيشه
دلم عاشقت نميشه اينو خوب بدون هميشه
كه من از آهن و سنگم ولي تو از جنس شيشه
راه ما باهم يكي نيست ما زمين و آسمونيم
برو از دلم جدا شو نميشه باهم بمونيم
برو با خاطره ی خوش از من خسته جدا شو
اينه تقدير من و تو گريه بسه بي صدا شو
گريه بسه بي صدا شو

توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه
به خدا, به قرآن ذره اي از عشق من به غزل كم نشده, فقط به اين نتيجه رسيدم كه غزل مثل خواهر من مي مونه و من نبايد انتظار ديگري ازش داشته باشم, چون 9 سال ازم بزرگتر هست. فقط بايد هميشه عاشقش بمونم و بهش كمك كنم تا بفهمه چقدر دوستش دارم.
مطمئنم همتون فكر مي كنيد از اون آدم هاي آشغالي هستم كه هر روز با يكي هستند.
پس خواهشن اين ها رو بخونيد:
من از اون دسته آدم هايي هستم كه به هيچ كسي محل نمي زارند نمي گم كه خودم رو مي گيرم, اما با بقيه كاري ندارم.
چند سال پيش هم كه عاشق غزل شدم همين طور بودم و اون تنها دنياي من بود. چون من هميشه دوست داشتم تنها باشم براي همين غزل تمام دنيام رو پر كرد.
و حالا كه حدودا 4 سال از آغاز اين ماجرا مي گذره و غزل رفته من باز هم عاشقشم.
حالا قضيه اين عشق رو مي گم:
هميشه همه سعي مي كردند يه جوري بيان جلوي چشمام ولي اين بچه تنها كسي بود كه تو هيچ وقت سعي نكرد توجه من و بقيه رو به خودش جلب كنه.
با همين كاراش من رو اين طوري كرد. بعد از غزل اين تنها كسي هست كه بهش اعتماد دارم ولي فكر مي كنم كه كس ديگري رو دوست داره. نمي تونم بهش بگم چقدر عاشقشم هربار ميام يه كاري بكنم كه بهش بگم يه مشكلي پيش مياد.
يعني اين عشقمم هم مي خواد بره. چون فرشتست خيلي ها براش خودشون رو مي كشند, من تنها كسي هستم كه حتي بهش نگاه هم نمي كنم, بهش لبخند نمي زنم, مثل سايه مي رم از كنارش مثل سايه ميرم.
بچه ها تو رو به خدا برام دعا كنيد. از خدا بخوايد كمكم كنه!
بچه ها من از 4 سال پيش كه عاشق غزل شدم به بعد خيلي تنهام. با وجود اينكه تمام اعضاي خانوادم هميشه بيرونند من تنها مي مونم خونه! همه مي گند كه افسردگي دارم و ديوانه شدم.
به خدا نه افسردگي دارم و نه ديوانم, فقط مي خوام تو تنهايي به عشقام فكر كنم. به غزل عزيزم كه تمام اتاقم پوستر و عكساش هست.
تمام اتاقم غزل هست. تمام زندگيم غزل هست. هر جا باشه بدونم خوشحاله، بدونم خوبه, منم خوبم.
حالا هم اين بچه كه يه فرشته واقعيه و مطمئنم كس ديگري رو دوست داره, اصلا من لياقت اون رو ندارم.
بچه ها برام دعا كنيد.


این شعر رو خودم برای عشقم(غزلم) سرودم: 
سلام دوستان
همون طور که اولین پست وب رو خوندید من عاشق شدم.
بعد از 4 سال پیداش کردم تو یه شهر دیگه بود.
خودم نمی تونستم برم اونجا. فقط آدرسش رو داشتم در نتیجه بهش نامه دادم و تمام 








